اولياء الله آملى

73

تاريخ رويان ( فارسى )

موسى را غرور داده‌اند و خلع طاعت خليفه كرده و علويى را مقدم خويش ساختند و شعار و علم سپيد كرده و من با ايشان مقاومت مىكنم و بر اثر ، خبر فتح بفرستم ان شاء اللّه . و لشكر برگرفت و مدت هشت ماه آمل را حصار داد . و آن وقت آمل دو خندق و حصار داشت . ما بين الخندقين را ربض خواندندى . و جملهء ولايت را به كلى خراب كرد و راهها را چنان فروگرفت كه هيچ آفريده بدر نتوانست رفت و نه خبر به خليفه بردن . و خليل ونداسفان را و ابو احمد قاضى را بگرفت و بكشت و محمد بن موسى را بگرفت و بند گران برنهاده به رود بست فرستاد و حصارهاى آمل و سارى را تمام پست كرد . « 1 » حكايت آورده‌اند كه چون مازيار سورهاى آمل را خراب كرد . بر سر دروازهء گرگان بستوقه‌اى يافتند سبز ، سر او را به قلعى محكم كرده ، چون بگشودند ، در اندرون آن لوحى بود از مس زرد بر او چند سطر به خط گستج نوشته ، كسى را كه بر آن خط واقف بود حاضر كردند . بخواند و تعبير آن نگفت تا به زجر و تهديد انجاميد . آنگاه گفت « بر اين‌جا نبشته است كه نيكان كنند و بدان كنند و هركه اين كند سالى به سر نبرد . » همچنان بود ، سال تمام نشده بود كه مازيار را گرفته ، به سرّ من رأى بردند و كشتند . فى الجمله مازيار در كهستان‌ها ، قلاع ساخت و مردم را نگذاشت كه به عمارت و زراعت مشغول شوند . همه را به بيگار خندق و حصار بازداشت و تا اين ساعت خندق مازيارى در مازندران مثل باشد . و در راه‌ها در بند ساخت و ديدبانان بنشاند تا كسى بىجواز او به در نرود و تعدى و ظلم بر جائى رسانيد

--> ( 1 ) - در تاريخ طبرستان ج 1 ص 210 اين مطالب با شرح بيشترى آمده است .